تبلیغات
وبلاگ گروهی دانشجویان مامایی دانشگاه تهران ورودی 89 - مطالب آذر 1391
 
وبلاگ گروهی دانشجویان مامایی دانشگاه تهران ورودی 89
چهارشنبه 29 آذر 1391 :: هایده نوری

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی

بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی؛ وقتی همه چیز یخ می زند.

یلدا مبارک





نوع مطلب : مناسبت های تقویمی ، تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 آذر 1391 ::




 آدمی زاد طومارِ طولانی انتظاراست،
ای پرنده! ولی تو
خال یک نقطه در صفحه ی ارتجال حیاتی.
( هشت کتاب، ص 432 )




نوع مطلب : ادبی ، هنری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 آذر 1391 :: الهام تولا

25دقیقه وقت دارم.25 دقیقه دیگر در جهنم خواهم بود.

۲۴دقیقه وقت دارم .آخرین غذای من کمی لوبیاست.

23 دقیقه مانده است.هیچ‌کس نمی‌پرسد چه احساسی دارم .

۲۲ دقیقه مانده است.به فرمان‌دار نامه نوشتم، لعنت خدا به همه‌ی آن‌ها .

آه … 21 دقیقه دیگر باید بروم .به شهردار تلفن می‌کنم، رفته ناهار بخورد .

بیست دقیقه دیگر وقت دارم .کلانتر می‌گوید، پسر، می‌خواهم مردنت را ببینم.

نوزده دقیقه مانده است .به صورتش نگاه می‌کنم و می‌خندم … به چشم‌هایش تف می‌کنم .

هجده دقیقه وقت دارم .رییس زندان را صدا می‌زنم تا بیاید و به حرف‌هایم گوش بدهد.

هفده دقیقه باقی است .می‌گوید، یک‌هفته، نه، سه‌هفته دیگر خبرم کن .

حالا فقط شانزده دقیقه وقت داری.وکیلم می‌گوید‌، متاسفانه نتوانستم کاری برایت انجام دهم.

م م م … پانزده دقیقه مانده است .اشکالی ندارد‌، اگر خیلی ناراحتی بیا جایت را با من عوض کن .

چهارده دقیقه وقت دارم .پدر روحانی می‌آید تا روحم را نجات دهد،

در این سیزده دقیقه باقی مانده .از آتش و سوختن می‌گوید‌، اما من حس می‌کنم که سخت سردم است

دوازده دقیقه دیگر وقت دارم .چوبه‌ی دار را آزمایش می‌کنند. پشتم می‌لرزد .

یازده دقیقه وقت دارم .چوبه‌ی‌دار عالی است و کارش حرف ندارد.

ده دقیقه دیگر وقت دارم .منتظرم که عفوم کنند … آزادم کنند .

در این نه دقیقه‌ای که باقی مانده .اما این که فیلم سینمایی نیست، بلکه … خب، به جهنم .

هشت دقیقه دیگر وقت دارم .حالا از نردبان بالا می‌روم تا بر سکوی اعدام قرار گیرم .

هفت دقیقه دیگر وقت دارم .بهتر است حواسم جمع قدم‌هایم باشد و گرنه پاهایم می‌شکند .

شش دقیقه دیگر وقت دارم .حالا پایم روی سکوست و سرم در حلقه دار …

پنج دقیقه دیگر باقی است .یالا عجله کنید‌، چیزی بیاورید و طناب را ببرید .

چهار دقیقه دیگر وقت دارم .حالا می‌توانم تپه‌ها را تماشا کنم‌، آسمان را ببینم .

سه دقیقه دیگر باقی مانده .مردن، مردن انسان، به راستی نکبت‌بار است .

دو دقیقه دیگر وقت دارم .صدای کرکس‌ها را می‌شنوم … صدای کلاغ‌ها را می‌شنوم .

یک دقیقه دیگر مانده است .
و حالا تاب می‌خورم و می ی ی ی ی میرم م م م م . . . .

 
شل سیلوراستاین
 
 




نوع مطلب : ادبی ، هنری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 آذر 1391 :: الهام تولا

http://s2.picofile.com/file/7570734187/329832_10173307_lz.jpg



ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبی ، هنری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 آذر 1391 :: الهام تولا
                              


مرام ، معرفت ، مهربونی هر چی بگم واسه این پست کمه سکوت می کنم خودتون حسش کنید






نوع مطلب : اجتماعی، جالبیات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 آذر 1391 :: فاطمه سعید
کودکی با پای برهنه بر روی برفها  
 
 ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی
 
 نگاه می کرد زنی... در حال عبور او
 
 را دید، او را به داخل فروشگاه برد و 
 
 برایش لباس و کفش خرید و گفت:
 
 مواظب خودت باش کودک پرسید:
 
 ببخشید خانم شما خدا هستید؟

 زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط
 
 یکی از بنده های خدا هستم.

 کودک گفت:
 
می دانستم با او نسبتی داری!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 آذر 1391 :: فائزه علی زاده
گاهی آنقدر خدا زود به خواسته هایمان جواب می دهد

که باورمان نمی شود از طرف او بوده

اینجاست که می گوییم " عجب شانسی آوردم!"




نوع مطلب : ادبی ، هنری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 آذر 1391 :: الهام تولا

                                                                            <a href=

بــــبار ای بــــارون ببــــــار‎                               
با دلُم گریه كن، خون ببار‎
در شبای تیـــره چون زلــــف یــــار‎ 

بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون‎                                  

دلا خــــون شو خـــون ببـــار‎
بر كوه و دشت و هامون ببار‎
دلا خــــون شـو خـــون ببــار‎
بر كوه و دشت و هامون ببار‎

به سرخی لبای ســـرخ یــار‎
به یــاد عاشقــای این دیـــار‎
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون‎

ببـــار ای بـــــــارون ببـــــــار‎
با دلُم گریه كن، خون ببـــار‎
در شبای تیره چون زلف یار‎
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون‎

ببـــــار ای ابــــر بهــــــار‎
با دلُم به هوای زلف یار‎
داد و بیداد از این روزگـار‎
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون‎





نوع مطلب : ادبی ، هنری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 آذر 1391 :: فاطمه سعید

 

 

تصاویر زیبای پزشکی , تصویر جراحی مغز

 



oخیلی جالبا


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




وبلاگ گروهی دانشجویان مامایی دوره 27دانشگاه تهران دانشكده مامایی
(این بلاگ تنها با بلاگ هایی تبادل لینک می کند که بلاگ گروهی دانشجویی باشند . )

مدیر وبلاگ :
پیوندها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام *به وبلاگ دانشجویان مامایی 27 تهران خوش آمدید * yahoo ID:midwifery27tums*دانشجویان مامایی سراسر کشور می توانند برای نشریه مامایی صدف مطلب ارسال کنند ،برای کسب اطلاعات بیشتر به صفحات جانبی مربوطه مراجعه کنید * وبلاگ ما وبلاگ دانشجویی است و با تمامی بلاگ های دانشجویی که موازین اخلاقی را رعایت کنند ،تبادل لینک می کنیم * از توجه شما سپاس گزاریم*

خدمات وبلاگ نویسان جوان



اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

كد تقویم

.